روایت‌های حریم کرامت | قسمت پنجم سال‌ها پیش، یکی از خادمان آستان با حضور گروهی از زائران نجف‌آباد روبه‌رو شد. آمدن این گروه در آن زمان و در میانه هفته کمی غیرمعمول بود و همین موضوع باعث شد خادم آستان علت حضورشان را بپرسد. یکی از بزرگان ...
- 4 بازدید
روایتهای حریم کرامت | قسمت پنجم
سالها پیش، یکی از خادمان آستان با حضور گروهی از زائران نجفآباد روبهرو شد.
آمدن این گروه در آن زمان و در میانه هفته کمی غیرمعمول بود و همین موضوع باعث شد خادم آستان علت حضورشان را بپرسد.
یکی از بزرگان جمع گفت که آمدنشان به آستان، داستانی دارد.
گوسفندی که از ابتدا نذر شده بود
آن مرد گلهای گوسفند و مقداری زمین کشاورزی داشت.
به گفته خودش، هر سال یکی از گوسفندان را از همان ابتدای تولد برای امامزاده نذر میکرد و وقتی زمان ادای نذر میرسید، همراه تعدادی از نزدیکان خود به آستان میآمد.
آن سال نیز مانند سالهای قبل، یکی از برههای کوچک گله را از همان ابتدا برای امامزاده نذر کرده بود.
چند ماه گذشت.
گوسفندان بزرگتر شدند و روزی گله در صحرا مشغول چرا بود.
مرد نگاهش به همان گوسفند نذری افتاد.
حیوان، سرحال و چاق شده بود.
و همانجا فکری به ذهنش رسید.
تصمیمی که در دل گرفت
مرد با خودش فکر کرد که این گوسفند خوب و چاق را برای خودش نگه دارد و به جای آن، گوسفند کوچکتر دیگری را که همسن او بود برای ادای نذر ببرد.
تصمیمش را گرفت.
اما بنا بر روایتی که خودش برای خادمان تعریف کرده است، درست پس از همین تصمیم، اتفاقی غیرمنتظره افتاد.
گوسفندی که از ابتدا نذر شده بود ناگهان روی زمین افتاد و شروع به دستوپا زدن کرد.
«گوسفند مال خودت...»
مرد با دیدن این صحنه به خود آمد.
تصمیمی که چند لحظه قبل در ذهنش گرفته بود، حالا برایش معنای دیگری پیدا کرده بود.
بیاختیار فریاد زد:
«یا حضرت ابراهیم! گوسفند مال خودت؛ من چه اشتباه بزرگی کردم!»
به روایت او، همین که این جمله را بر زبان آورد، گوسفند دوباره از زمین بلند شد و شروع به چریدن کرد.
این اتفاق تأثیر زیادی بر او گذاشت و باعث شد از تصمیم خود بازگردد.
چرا به آستان آمدند؟
حالا دلیل حضور غیرمنتظره آن گروه برای خادمان روشن شده بود.
مرد تصمیم گرفته بود همان نذری را که از ابتدا کرده بود، بدون تغییر ادا کند.
به همین دلیل خانواده و نزدیکان خود را همراه کرده و به آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع)، سیدان الکریمان(ع)، آمده بود.
او میخواست هم بابت تصمیمی که گرفته بود عذرخواهی کند و هم به همان عهد نخست خود وفادار بماند.
بازگشت به عهد نخست
این روایت از اتفاقی آغاز میشود که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد؛ تصمیمی که تنها در ذهن یک نفر شکل گرفت.
اما آنچه پس از آن رخ داد، صاحب نذر را چنان تحت تأثیر قرار داد که از تصمیم خود بازگشت و روز بعد همراه نزدیکانش راهی آستان شد.
نذری که قرار بود با گوسفند دیگری جایگزین شود، در نهایت همان نذری شد که صاحبش را دوباره به آستان برگرداند.
آنچه خواندید، بازنویسی روایتی است که در کتاب «رهیافتگان حریم کرامت» ثبت شده است.
در مجموعه «روایتهای حریم کرامت» تلاش میکنیم اصل اتفاقها، ترتیب رخدادها و نقلقولهای مهم مطابق منبع باقی بماند و چیزی برای جذابتر شدن داستان به روایت اصلی افزوده نشود.
روایتهای حریم کرامت
روایتهایی از آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع)
سیدان الکریمان(ع)